بیحسی عاطفی در عصر صفحهنمایشها: وقتی رنج بشر به محتوای گذرا تبدیل میشود
January 15, 2026408 بازدیدهازمان مطالعه: 3 دقیقه

اندازه فونت:
16
عادات دیجیتال مدرن بهطور اساسی نحوه واکنش انسان به درد انسانی و مسئولیت اجتماعی را تغییر داده است، بهطوریکه مصیبتها از طریق صفحهنمایشها مصرف میشوند بهجای اینکه در واقعیت با آنها تعامل شود. این تحول، بهگفته روانشناسان، منجر به آنچه که بهعنوان **«بیحسی عاطفی»** شناخته میشود، شده است، جایی که همدلی تضعیف میشود و احساس مسئولیت نسبت به رنج دیگران کاهش مییابد.
درد مکرر اثر خود را از دست میدهد
کارشناسان روانشناسی، به نقل از وبسایت «سایکولوژی تودای»، اشاره میکنند که قرار گرفتن مداوم در معرض تصاویر خشونت و مصیبت و تحقیر از طریق صفحهنمایشها احساس فوریت عاطفی را کاهش میدهد. ذهن، با تکرار، یاد میگیرد که با درد واقعی مانند یک محرک بصری دیگر برخورد کند، که نیاز به واکنش واقعی ندارد.
متخصصان این حالت را به الگوهای رفتاری که در برخی مجرمان مشاهده میشود تشبیه میکنند، که یاد گرفتهاند احساسات خود را سرکوب کنند، و این امر آنها را قادر میسازد تا رنج دیگران را بدون عذاب وجدان نادیده بگیرند.
فرهنگ تماشا بهجای کمک
نظریه یادگیری اجتماعی این جدایی عاطفی را توضیح میدهد، زیرا جوامعی که درد را به تصویر میکشند و آن را منتشر میکنند بهجای اینکه برای کمک مداخله کنند، افراد را به پذیرش همین رفتار سوق میدهند.
در این زمینه، آنچه که بهعنوان **«اثر تماشاچی»** در عصر دیجیتال شناخته میشود، بزرگتر میشود؛ تلفنهای هوشمند توهم تقسیم مسئولیت را ایجاد میکنند، جایی که هر کسی که میتواند کمک کند به یک تماشاچی تبدیل میشود، که این امر سطح تحمل نسبت به خشونت و بیتوجهی و استثمار را در جوامع کمتعامل افزایش میدهد.
عدم وجود ارتباط انسانی
از زاویهای دیگر، نظریه دلبستگی اهمیت وجود انسانی هوشیار را در ساخت همدلی تأکید میکند. کودکانی که با والدین پاسخگو عاطفی بزرگ میشوند، توانایی بهتری در تنظیم عاطفی و همدلی توسعه میدهند.
با این حال، بزرگسالان نیز به تجربیات انسانی مشابهی نیاز دارند تا این توانایی را حفظ کنند. اما فرهنگ دیجیتال مدرن این امر را تضعیف میکند، از طریق جایگزینی تعامل انسانی واقعی با تعاملات سطحی، که توانایی خواندن نشانههای عاطفی و پاسخ به آنها بهطور آگاهانه را تضعیف میکند.
چگونه همدلی را بازسازی کنیم؟
کارشناسان تأکید میکنند که درمان این اختلال نیاز به بازگشت به تعامل انسانی مستقیم دارد. شیوههای آشتیجویانه و اصلاح اجتماعی بر پایه شناخت رنج، گوش دادن و مواجهه با حقایق عاطفی بنا شدهاند، که این فرآیندها نمیتوانند توسط صفحهنمایشها شبیهسازی شوند.
متخصصان تأکید میکنند که حرکات ساده – مانند کمک به یک فرد در تنگنا یا گوش دادن به او با صداقت – تأثیر عمیقی در بازسازی همدلی و تقویت انعطافپذیری جامعه دارد.
وجود قبل از مشارکت
برای ساخت جوامع امنتر و انسانیتر، کارشناسان به بازپسگیری جوهر ارتباطات دعوت میکنند: دیدن دیگران، شناخت وجود آنها و پاسخ به درد آنها. مسئولیت واقعی، همانطور که تأکید میکنند، از دکمه «پسندیدن» یا «مشارکت» آغاز نمیشود، بلکه از وجود انسانی صادقانه آغاز میشود.